عبور از تپه
اشاره:
متن زیر سخنرانی استاد
علیزاده ی مالستانی است که به مناسبت یازدهمین سالگرد شهادت رهبر
شهید ـ استاد مزاری (ره) ـ در دفتر نمایندگی مجمع علماء مرکز و
ولایات افغانستان ـ قم ـ در تاریخ 20/12/1384 تحت عنوان « عبور از
تپه سخت تکامل » ایراد کردند که خدمت خوانندگان محترم تقدیم می
گردد .
بعد الحمد و الصلواة، بسم
الله الرحمن الرحیم، قال لله الحکیم:
«
وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فىِ قَوْمِهِ قَالَ يَاقَوْمِ أَ لَيْسَ لىِ
مُلْكُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تجَْرِى مِن تحَْتىِ
أَ فَلَا تُبْصِرُونَ
،أَمْ أَنَا خَيرٌْ مِّنْ هَاذَا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَ لَا
يَكاَدُ يُبِينُ، فَلَوْ لَا أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن
ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَئكَةُ مُقْترَِنِينَ،
فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ
إِنَّهُمْ كاَنُواْ قَوْمًا فَاسِقِينَ»
[1]
مجلسی با این صفا و صمیمیت و خلوص به مناسبت های مهمی شکل یافته
است؛ اهانت به ساحت مقدس حضرت رسول اعظم(ص)، حرمت شکنی حرمین
شریفین امامین عسکریین
(ع)یازدهمین
سالگرد در گذشت مرحوم معفور آقای سید احمد خمینی (ره)، و یازدهمین
سالگرد شهادت پرافتخار شهید سر افراز و سربلند، حضرت استاد بزرگ،
رهبر شهید مزاری (
رحمة الله علیه
).
از سعی و تلاش و حق شناسی دست اندرکاران و حضور صمیمانه ی علمای
بزرگ ، استادان بزرگوار، طلاب گرامی، دانشمندان، نویسندگان و سایر
اقشار واقعا تقدیر و تشکر به عمل می آید و اجر شما با خداوند باد.
رمز سلطه گری
عرض خود را با طرح این سؤال آغاز می کنم و آن این است که انسان با
طبیعت آزاد به دنیا می آید، هیچ انسانی نیست که با طبیعت و فطرت
خود، رقیت و بردگی یک انسان دیگر را امضاء کرده باشد، اما چرا بعضی
از اقوام، اقوام دیگری را سالهای متمادی و طولانی، تحت سلطه و
اسارت و بردگی خود نگه می دارند ؟
اگر ما استعداد و امتیازات انسانی را در نظر بگیریم، همان استعداد
هایی را که خداوند برای این انسان سلطه جو عنایت کرده، انسانی که
تحت سلطه زندگی می کند نیز دارد پس رمز این مطلب چیست؟
پاسخ صحیح به این پرسش،
تز اصلی و هدف و آرمان اصلی شهید مزاری را مشخص و مجسم می کند.
وقتی ما می گوییم: مزاری توانست یک قوم سر خورده و پریشان را ،به
جایگاه اجتماعی که شایسته ی شان بود رساند، به این معنا نیست که ما
نقش مزاری را در تحرک و بیداری یک قوم محصور کرده باشیم، چنانچه
بعضی ها چنین تفسیر ناصحیح را می کنند و نیز حرف ما به معنایی قوم
گرایی هم نیست، چنانچه همین عده ی خاص حساسیت دارند. بلکه فرق بین
دو مقوله ی قوم گرایی و انتساب به یک قوم، بسیار واضح است. انتساب
به یک قوم را کی گفته که زشت و ناپسند است ؟ مگر خداوند قومیت ها
را به رسمیت نشناخته «
وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ
أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
»[2]
نگفته است ؟
اگر انتساب به قوم زشت است، باید برای همه ی اقوام زشت باشد. اما
قوم گرایی عبارت از این است که خاک و خون و خمیر مایه ی خود را
برتر از خاک و خون دیگران بداند، برای خود اصالت ذاتی و شرف
خانوادگی و خونی قائل باشد و این را مایه ی امتیازات انسانی و
اجتماعی بداند. و ما این تفکر را نداریم فقط می گوییم مزاری هزاره
بود و ما هم هزاره هستیم،{دین و مذهب ما اسلام و شیعه ی دوازده
امامی است} این نه تنها گناهی نیست، بلکه افتخار هزاره ها در همین
پیروی از اهل بیت پیامبر(ص) اسلام است.
اما راز و رمز اینکه بعضی
از اقوام، سالهای متمادی، سلطه و حاکمیت نا جایز خود را نسبت به
بعضی اقوام دیگر به هر وسیله ی ممکن حفظ می کنند چه باید
باشد.
انهدام هویت و شخصیت
انسانی
فکر می کنم که علت اصلی و رمز واقعی مسأله در این است که اقوام
سلطه جو و استبداد طلب، سعی شان در این است که در شعور و
ادراکات و عقول قوم زیر سلطه تصرف می کنند؛ تا شعور شان را از کار
بیندازند، ادراکات آنها را از کار بیندازند؛ با تعلیمات سوء، با
تبلیغات غلط، با تربیت های نا درست؛ به گونه ی که هویت و شخصیت این
مردم را بگیرد. وقتی مردمی
برای خود احساس شخصیت نکرد، طبیعی است که همچنان زیر بار می
رود.
از باب مثال عرض می کنم اینکه اگر ما زور یک انسان را با زور یک
گاو نر؛ یا اسب را با قاطر مقایسه کنیم، هیچ جای شک و تردید نیست
که زور انسان با زور حیوان قابل مقایسه نیست. اما در عین حال می
بینیم که ضعیف ترین انسان، دو گاو نررا یوغ می کند و اسپار را به
آن می بندد و از صبح تا شب سرشان کار می کند. یا بارهای سنگینی را
بر پشت الاغ و قاطر می گذارد، و چموش ترین اسب را می بینی که انسان
رام می کند و مطابق دلخواه خود راه می برد.
و این سوار شدن و راه بردن که خیر، بلکه گاهی اوقات اگر دلش
خواست یک چو که هم می کند. (خندة حضار)
دلیل این تمکین و فرمان بری این است که این حیوان با ور دارد که من
برای بار بردنم، من برای سواری دادنم، من برای این هستم که همیشه
از بنی انسان فرمان برم. حال فرض کنید اگر یک عاملی در کار بیفتد
که این حیوان را به گونه تغییر بدهد که این باور را از او بگیرد،
او دیگر زیر بار نمی رود.
استخفاف و تحقیر
قرآن کریم در مورد فرعون این مسأله را بسیار به خوبی مطرح می کند
که: «فاستخف قومه فاطاعوه» فرعون یک انسان بود و دیگران هم یک
انسان بود، اما چطور شد که مردم او را به خدایی قبول کردند و حضرت
موسی (ع) را به پیامبری قبول نگردند. برای اینکه فرعون آن مردم را
استخفاف کرد، سبک مغز و کم اندیشه به بار آورد، در عقول و شعور و
اندیشه ی مردم تصرف کرد، ادراکات و شعور مردم را از کار بینداخت
بعد سالها ربوبیت خود را ادامه داد.
ببینید فرزندان یعقوب که از نظر جسمی آدمهای رشید و تنومند و با
قدرت بودند، از نظر روحی و اعتقادی، حافظ سنن و آداب و عادات پدران
شان بودند، نسبت به دیگران سخت وابسته بهم و منسجم و متعصب در دین
و سنن خود بودند. چنانچه قرآن اززبان آنها نقل می کند:«
إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا
وَنَحْنُ عُصْبَةٌ
»
[3]
آنها می گفتند: ما «عصبه»
ایم، نیرو مند و با قد رتیم. عصبه از عصب گرفته شده و عصب آن پیی
است که تمامی مفاصل بدن را به همدیگر به شدت ربط می دهد که اگر این
عصب نباشد، بدن توان راه رفتن، کار کردن و... را ندارد. وقتی که
این را به باب تفعل ببریم، مثل تعصب اش درست کنیم، به معنای جانب
داری شدید است از یکدیگر، از آرمان و جان و مال یکدیگر. اینها می
گفتند ما یک گروه نیرومند هستیم که از جان و مال و آرمان یکدیگر به
شدت دفاع می کنیم.
کشتار نوزادان پسر توسط
فرعون