Afghan News , Video , life TV , Images , Mp3 Music , Chat room , Needs , History , Sports , Games , Intertamets , Shows , Friends , Love , Maps & and meny more information about Afghan refugee live in Athens Greece

 

 
afghan
  earth earth  
!! هدف ما از را اندازي اين سايت داشتن يگ پل ارتباطي و بالا بردن سطح آگاهي بين جوانان فارسي زبان در سرتاسر جهان است . سايت افغانستان باشما ، از شما ودر خدمت شماست !!
   
 
 
  توجه  !! شما هم میتوانید نوشته های خودرا ازطریق این سایت در اخطیار دیگران قرادهید بامادر ارتباط شوید  
 
 
3 4

بامیانخاطراتجهانی شدندر آخرتحضرت محمددروطنمهاجرت
حضرت زهراشفاعتخمسوحدتعقل ودینصفات رهبریعبورروزه

c2   c1
 
 
   
 

علی زاده مالستانی

سرش زكنگره چرخ پيربالابود

 

(به مناسبت تجليل از چهاردهمين سالگرد شهادت شهيد مزاری (ره)

 

توجه: آنچه ذيلا مي خوانيد، متن سخنراني جناب آقاي استاد عليزاده مالستاني است كه درتاريخ 23/12/1387به مناسبت چهاردهمين سالگرد شهادت پرافتخار رهبرشهيد بابه مزاري (ره) ويارانش، درمسجد امام زين العابدينA شهرقم، ايرادگرديده است.

بسم الله الرحمن الرحيم

بعد الحمد والصلاه، چهاردهمين سالروز شهادت افتخار آميز شهيد سربلند وسرافراز، مظهرافتخار وعزت، جناب استاد مزاري(ره) وياران عزيزش جناب شهيد ابراهيمي، شهيد ابوذر، شهيد علوي، شهيد اخلاصي، شهيد حاجي تركمني، شهيد عباس لوماني وشهداي غرب كابل را تجليل مي كنيم.

 

محبت سرشارمردم نسبت به شهيد مزاري(ره)

هرچند روز ها وسالها مي گذرد، عشق وعلاقه وپيوند و ايمان به شهيد مزاري سترگ، پهنه وگستره پيدا مي كند، دردلها چنگ مي اندازد، قلب هارا تسخيرمي كند ودراعماق جانها جايگاه وسيعي را بازمي كند[1]؛ حتي آنهايي كه با ايشان ميانه خوبي نداشتند، امروز مردانه ومنصفانه به عظمت وكارآيي اين شهيد بزرگ اعتراف مي كنند.

روا باشد راز و رمز اين عشق جوشان واين دلدادگي ومحبت سرشارمردم واين جاذبه معنوي را نسبت به شهيد مزاري(ره) بدانيم.

يكي از اسرار آن اين است كه شهيد مزاري(ره) حق بود، انگيزه اش حق بود، مقصد ومقصود، هدف وآرمانش حق بود. هرپديده وهر حركتي به همان اندازه كه از حق بهره مند است، از ابديت وجاويدانگي نيز بهره مند است، بلی چراغ حق هميشه فروزان است ودرفش حق هميشه دراهتزاز.

سرديگرآن باشد؛ این كه دروجود رهبرشهيد وسترگ قوم، مزيت ها و ويژگي ها وفضيلت هايي نهفته است كه او را از ميان ديگران كاملا مشخص وممتاز كرده است. سر وگردن شهيد مزاري(ره) از سر وگردن ديگران چندين نيزه بالابود وبلكه سرش زكنگره چرخ پيربالابود. اين ضرب المثل هايي كه بين مردم جاري است از اعماق وجدان مردم برخواسته ومعاني بس عميق ووسيعي دارد، ازآن جمله است كه مي گويند: يك سر سر است وديگران درد سر.ما يك سر داشتيم وديگران دردسراست.

درحوزه عدالت خواهي، صداقت وخدمت به مردم، دلسوزي به مردم وده ها كمالات وفضايل انساني، هركسي هرچند برزگ شود ومرتبه اش بالا رود، ولي وقتي درمقابل رهبرقوم شهيد مزاري(ره) قرارگيرد، كوچك مي شود.

 

تقديرگاهي اثرهنري مي آفريند

تقديركه كارخانه­اي خلقتش شب وروز درگردش است، درست همانند كارخانه­اي توليدي هرآن درحال آفريدن وتوليد كردن است، گلها وگياهان، درخت ها، ماهي ها وانسان هاي زيادي مي سازد، همه يك نواخت، مثل هم، قالبي واستانداردشده وهمه براي مصرفند، براي گذاشتن پشت ويترين، گذاشتن درنمايشگاه ها، براي ديدن وتماشا براي انباشتن درانبار وعرضه كردن دربازار، نه كم كه بسيار، هزاراندرهزار، خردرخروار. ولي گاهي تقديردرشگفت آفريني هاي اعجازآميز خويش، ذوق وزيبايي زيادي به كارمي برد، تفنن وظرافت به خرج مي دهد، از روال عادي بيرون مي شود، بديعه مي آفريند، به استثنا سازي دست مي زند واثرهنري خلق مي كند.

گاهي كه مي خواهد اثر هنري اش را براي ديگران نشان بدهد، يك چند تايي را به گونه­اي ديگر مي سازد ودرساختمانش خودش دست مي برد ودرمورد او مي گويد: «واصطعنتک لنفسي[2]» يعني تورا براي خودم ساختم. «ولتصنع علي عيني»يعني تو را زيرنظرخودبيافريدم « والقيت عليك محبه مني[3]» يعني من محبت ترا دردل مردم القا كردم. اين ها يكتايند وبي جانشين وبي بديل. اين هارا نبايد از روي كد وشماره شناخت، بلكه از روي شخصيت شان بايد شناخت، اينها شخصيت دارند يعني مجموعه­اي ويژگي ها وصفات وكمالاتي كه آنها را از ديگران ممتازساخته است. چنانچه درميان الماس ها، الماس كوه نورممتازگشته وازميان ديوارها، ديوارچين وازميان سدها، سد سكندر واز ميان شمشيرها، ذوالفقار واز ميان پيامبران، حضرت محمد7وازميان كتابهاي آسماني، قرآن . ازميان مجاهدان وعابدان وعدالت خواهان، حضرت عليA واز ميان خانه ها، كعبه . ازميان زيبا رويان، حضرت يوسف A  و در میان نغمه ها، نغمه داودی ودرميان شهيدان، حضرت حسين ابن عليA واز ميان رهبران، جناب شهيد مزاري(ره)؛ اينها شاهكارخلقت اند[4].

 

 ويژگي هاي منحصر به فرد

هم اينك تا جايي كه فرصت اجازه دهد به برخي ويژگي ها وفضيلت ها وكمالات منحصر به فرد آن بزرگ اشارت مي شود:

1. سوابق درخشان وپيشينه­اي افتخارآميز در امر جهاد و مبارزه: جهاد ومبارزه در راه احقاق حق، اجراي قانون خدا، رفع تبعيض وبي عدالتي وبرقراري عدالت اجتماعي.

اگر كمي تاريخ خود را مطالعه نماييم وگذشته­اي خود را مورد ارزيابي قراردهيم؛ درست درهمان زمان هاي كه مردم ما را عميقا درخواب گران فرو برده بودند، خوابي كه بيداري نداشت. مردمي  كه با فقر، ذلت ومحروميت ها خوگرفته بودند. فقر ومحروميت وبيچارگي را از مقدرات خداي متعال مي دانستند. علما وملاهاي ما ـ البته همه اش را نمي گويم ـ آنان را دربرابر ستم وحق كشي ها وفقر وبي عدالتي، به صبر وسكوت وتسليم و رضامندي موعظت مي كردند. درست درهمان روزها كه بزرگترين وبا نام ونشان ترين وپرمدعا ترين عالمان ديني ما ـ همانهاي كه كه هركارخوبي دردنيا صورت گيرد مي گويد من كردم ومن گفتم ومن بودم ـ وقتي بالاي منبر قرار مي گرفتند براي سلامتي وجود ذيجود ذوات اقدس ملوكانه، شاهان وشاه زادگان وخاندان نجيب واصيل آن ها وبراي استدامت وبرقراري تخت وبخت شان دعاي خير همي فرمودند ومستمعين با صداي بلند آمين مي گفتند. ودرست درهمان زماني كه آيه «يا داوُودُ اِنّا جَعَلناكَ خَلِيفَهً فِي الاَرضِ فَاحكُم بَينَ الناسِ بِاالَّحقِ[5]» را درباره سردارداوود خان مي خواندند.

اگر طلبه­اي، دانشجويي ويا كسي ديگري، از روي درد وآگاهي مي گفتند: آغا دراين مملكت تبعيض است، بي عدالتي است حق كشي وفقر ومحروميت است، آنها با چهاركتاب مقدس الهي ـ تورات، انجيل، زبور و قرآن، محكوم به كفركرده وبا اهانت ازمدرسه بيرون مي كردند ومورد نفرت خلق وخلايق قرارمي دادند.

 درچنين شرايطي كه كساني ديگر از روي تملق وثنا وستايش نان مي خوردند وموقعيت اجتماعي ومنافع خودرا حفظ مي كردند، جناب شهيد مزاري(ره) يك مبارزبود، يك مجاهد بود، اصول مبارزه را خوب مي دانست وفنون جهاد را خوب مي فهميد وبا مجاهدان اصيل وراستين رابطه تنگاتنگ داشت وبراي آينده كشور ويران شده اساسي ترين، اصولي ترين وانساني ترين طرح را ارائه مي داد.

درسال 1355 كه نه درايران ونه درافغانستان، آب از آب تكان نخورده بود، جناب شهيد مزاري(ره) كه درقم درس مي خواند ولي سالي يك بار ودوباربه نجف مي رفت وبرمي گشت ودرمرز ايران دستگيرشد، كتاب حكومت اسلامي وبعض كتابهاي ديگر كه خواندن وحمل ونقل آن جرم ومساوي با مرگ بود ازوي گير آمد واورا درتهران زنداني كردند ومدت هفت يا هشت ماه درزندان بودند. ـ ديروز حاج آقاي پرواني گفت كه صورت اورا با سيگارسوزانيده بودندـ مرحوم آيت الله خونساري به مقامات ساواك تلفن زد تا او را آزاد نمايند. گفتند آزاد نمي كنيم حالاكه شما پادرمياني كرده ايد او را از كشوراخراج مي كنيم و او را ازمرز بيرون كردند وايشان به مزار شريف رفت ومدرسه باز كرد ودرضمن آنكه درس مي گفت، مدرسه او كانون انفجار وانقلاب بود وهسته­اي مبارزه را همانجا شكل داد وباز وقتي وضعيت تغيير كرد دوباره به ايران آمد وكارهاي خود را به طور اساسي شروع كرد.

 

اصولي ترين راه حل براي آينده افغانستان

راه هاي حلي كه او پيشنهاد مي كرد، يكي طرح عدالت اجتماعي بود. عدالت اجتماعي يعني چه؟ يعني همه اقوام ساكن در كشور به حقوق سياسي، فرهنگي، انساني وهمه­اي حقوق شهروندي خود برسند، فقط درهمين صورت است كه كشور آرام مي شود، وقتي همه اقوام به حقوق خود رسيد وجدان ها راضي مي شوند، ديگر بهانه براي تقابل وخصومت باقي نمي ماند.

درمورد نوع اداره كشور، ايشان سيستم فدرالي را پيشنهاد مي كرد واستدلال شان اين بود كه: اگر سيستم حكومت فدرالي باشد همه اقوام احساس مي كنند كه درتعيين سرنوشت شان سهيم اند ووقتي درامريكا، المان، پاكستان وهند فدرال خوب باشد چرا درافغانستان بد باشد.  ديگر اينكه؛ اگر سيستم فدرالي نباشد وحكومت مركزي به وجود آيد ما خلع سلاح مي شويم وانگهي چه تضميني وجود دارد كه ما قتل عام نشويم وبرسر ما تهاجم نشود[6]. چه قدر پيش بيني دقيقي است. يادم هست كه درهمان زماني كه آن بزرگ سيستم فدرال را پيشنهاد مي كرد، يكي از رهبران جهادي ما درمصاحبه اش گفته بودكه: فدرال ضد اسلام است. واين طلبه­اي حقير فقير سراپا تقصير هر چند متون و منابع اسلامي را مي بيند،‍‍‍‍‍‍ نمي تواند پيدا كند كه كجاي اسلام با فدرال مخالف است؟

 

قرآن وسوابق نيكو

قرآن مي فرمايد:« لا يَستَوي مِنكُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتِح وَقاتَلَ اولئِكَ اَعظَمُ دَرَجَهً مِن الَّذِينَ قاتَلُوا مِن بَعدِالفَتحِ وَقاتَلُوا...[7]» يعني ازميان شما مسلمانان، آنهايي كه پيش از ازفتح مكه مسلمان شده ومال انفاق كرده وجهاد كرده اند، با آنهايي كه بعد از فتح مكه مسلمان شده اند، برابر، هم سنگ وهم تراز ندانيد؛ يعني « السابقون الاولون من المهاجرين وانصار[8]» را با طلقا برابرندانيد وعليA، حمزه، عبيده، ابودجانه، مصعب بن عمير وبالاخره عمار و بلال و ابوبکر و عمر را با ابوسفيان وهند ومعاويه، صفوان بن اميه، سهيل بن عمر وعكرمه بن ابوجهل كه با اكراه مسلمان شدند، هم سنگ وهم تراز قرار ندهيد. اينها در وقت فضيلتش مسلمان شدند، بعد صاحب اسلام هم همين ها شدند ومتوليان اصلي دين هم اين ها شدند واين يكي از جبر هاي تاريخ است.

يادم هست درآن روزها، كساني بودند، ما را طعنه مي زدند وعمل ما را باطل مي دانستند، چون ما مقلدين حضرت امام (ره) بوديم وآنها اجتهاد او را اصلا قبول نداشتند ولي وقتي صحنه تغيير كرد مي بينيم همين ها متوليان اصلي وتنها مدافع دين وانقلاب اند ودرست بالاي خط سوارند ومورد اعتماد واطمينان وآرگاه وبارگاه وكش وفش و... ومامردم تازه درمسلماني مان هم شك است كه اصلامسلمان هستيم يانه؟

حضرت عليA به معاويه نوشت: « مَتي كُنتُم يا مُعاوِيَه ساسَه اَلرَّعِيهِ وَوُلاهُ اَمرالُامَّهِ بِغَيرِقَدَمٍ سابِقٍ وَلا شَرَفَ باسِقٍ[9]» معاويه تو از كجا زمامداراين مردم وسرپرست امر امت شده­اي؟ باكدام سوابق؟ با كدام پيشينه؟ جهاد كردي، ايمان آوردي؟ مال انفاق كردي؟« فيا عجبا للدّهراذصرت يقرن لي من لم يسع بقدمي ولم تكن له كسابقتي[10]» اي روزگاركج مدار،كار را به جاي رساندي كه با معاويه هم طرازشده ام كه درهيچ فضيلتي بامن برابري نمي تواند،  سابقه­اي آن سيا وننگين است. معاويه پدرت ابوسفيان نبود؟ مادرت هند نبود؟ كه جگر حضرت حمزه را زيردندان گذاشت واز لبها وگوشها وبيني هاي بريده­اي شهداي احد حمايل درست كرد ودرگردنش آويخت.

 

دغدغه دائمي براي رسيدن به حقوق

يكي از دغدغه هايي كه امروز دل مردم مارا مشغول ساخته، مسئله حق است ومردم ما تازه فهميده كه حق خوب است آدم اگر به حق خود برسد خيلي خوب است. حتي آن كسي كه گفت من به حق خود رسيده ام ديگر مشكله ندارم و گفت: اين آدم(مزاري) به هزار ويك دليل جنايتكار است، محارب ومهدورالدم وجنگ طلب است، تقريبا دوماه پيش اعلام فرموده كه شيعه به حق خود نرسيده ومن حق شيعيان را از كرزي درخواست كرده ام ! آغاا دست تان درد نكناد...ديرخبرمي شوي ودير اقدام مي كني، هروقت كه كارتمام شد مي گويي: من آنم كه رستم بودپهلوان وبه گفته اي خودمان: از پس كوچ گاو سوارمي شوي. حق با التماس وتملق گرفته نمي شود. آيا حق با التماس وتملق گرفته مي شود؟ اگر مي شد چرا نگرفتيد؟ حق گرفتن پشتوانه مي خواهد، اراده جمعي مي خواهد، تاقدرت مردم نباشد تامقاومت هاي غرب كابل نباشد، تا تخريب افشارنباشد، تا آن خروش وغريو مردانه نباشد حق ستانده نمي شود خدا را آدم به چشم سر نمي بيند بلكه بدليل عقل مي شناسد، ما مردم تباه شديم مردم ما بي خانمان شد واز اجساد شهداي ما قبرستان ها آباد شد.

وآن كسي كه حق مردم را مطالبه كرد يك فرد نبود، يك شخص نبود، شخص ميميرد شخص فاني مي شود، ما وشما درحاشيه ملاعبدالله خوانديم كه جزئي نه كاسب واقع مي شود ونه مكتسب، چون درمعرض فنا وزوال است. مزاري(ره) يك امت بود يك جريان بود مزاري نه مرده ونه ميميرد؛ چون شما زنده هستيد، ما وشما كه مرديم، نسلهاي بعدي زنده اند و راه او را ادامه مي دهند. «اَعيانُهُم مَفقُودَهُ وَاَمثالُهُم فِي القُلُوبِ مَوجُودَهُ[11].» شهيد مزاري جسم اش ازنظرها غائب است اما ياد وخاطره و راه او هميشه زنده است.

اگر جوهرشخصيت انسان اصيل نباشد، نمي تواند حق مردم را بگيرد، كسي كه هيچ پيوندي با مردم ما ندارد وريشه درمردم ما ندارد، مگر ريشه هاي خيلي ضعيفي مانند تارعنكبوت، نه درعمر وزندگي خود يك روز زهرتلخ گرسنگي را چشيده ونه تبعيض را ديده همه اش در رفاه وآسايش وهميشه درعيش ونوش، چنين كسي كه هيج پشتوانه ندارد مي گويد كه حق شما را مي گيرم آيا حق گرفته خواهد شد؟

 

شهيد مزاري(ره) مظهراراده وقدرت مردم

شهيد مزاري(ره) مظهراراده وقدرت مردم بود مظهر عظمت واقتدار وافتخار وخوبي هاي مردم بود، مظهر خشم وتوان مردم بود وبا زورمردم يك مقداري مردم را به حقوقش رساند.

 

قانون اساسي واحوالات شخصيه

من دردانشگاه كاتب بودم، كه راجع به احوالات شخصيه شيعيان سيمينار بسيار خوبي برگذارشده بود، همانجا ايشان كارشكني مي كرد وبرادران ايراني ما كه آنجا رفته بودند، آنها را ذهنيت مي دادند. خوب اين جا افتاد واز تصويب پارلمان گذشت بعد ايشان زد به سينه اش كه اين نيز توسط من به تصويب رسيد. چنانچه در مورد ماده 131 قانون اساسی افغانستان که آمده است، شیعیان در مورد احوالات شخصیه می توانند مطابق مذهب خود عمل نمایند، ایشان ادعا کرد که این را من کردم ! بدترین و تعصب آمیزترین قانون اساسی، همان بود که در زمان های ربانی به تصویب رسید، این آقای پر مدعا در آن زمان، منشی و سخنگوی دولت بود، اما کسی که نشنیده وی در این مورد اعتراضی کرده باشد.  بعضي چيزها را آدم مي شنود وقتي بار دوم مي شنود تأثيرش كم مي شود، يك چيزي را من همين جا گفته ام كه البته نسبت به كساني كه نشنيده اند بي تأثيرنيست وآن اينكه: تبردردست كسي بود ودرخت ها را قطع مي كرد وهربار كه تبرمي زد، يك بيكاركه آنجا ايستاده بود مي گفت : هه، و او  گفت مرگ هه ، تبر را نرتو مي زند، هه اش را تومي كني؟(خنده حضار)

 

 

حق خواهي شهيد مزاري درچه شرايطي بود؟

تاريخ را بايد مطالعه كنيم كه شهيد مزاري (ره) درچه شرائطي حق طلبي مي كند وثانيا اوتنها حق هزاره وشيعه را نخواسته است، بلكه حق همه را خواسته است. مجموعه سخنراني ها ومصاحبه هاي او را اگر بخوانيم مي بينيم كه حق خواهي او مشتمل بر دوبخش است:

بخش اول: اينكه در اين كشورظلم است بايد همه­اي اقوام به حقوق خود برسند.

بخش دوم: چون ما مردم از همه بيشتر مظلوم بوده ايم وحقوق ما پايمال گشته است از اين جهت روي حق مردم هزاره تأكيد مي كند.

با توجه به اينكه كارنامه حاكمان گذشته درحوزه عدالت اجتماعي كاملا منفي وتبعيض آميزبوده است، تبعيض مذهبي نسبت به شيعيان كه به صورت رسمي وقانوني درآمده بود، تبعيض نژادي وقومي نسبت به تعدادي زيادي از اقوام ساكن در افغانستان ازجمله هزاره ها كه حالت نهادينه را داشته وهم اكنون نيز چنين است،  تبعيض تقسيمات اداري كشوري كه همانند كوه پا برجا است چه كسي دنبال اين مسايل بود وچه كسي براي رفع تبعيض قيام كرد؟ تبعيض در نظام تعليم وتربيت وآموزه هاي مذهبي، نبود امنيت رواني واجتماعي نسبت به هزاره وبرخي اقوام، عدم دسترسي هزاره ها به مناصب عالي رتبه دولتي، دانشگاه ها وتحصيلات عالي وعدم دسترسي به مأموريت هاي اداري دربدنه دولت، ارتش ودستگاه قضايي و...

درچنين شرائطي اين مرد بزرگ قيام مي كند ومي گويد: ما سه چيز را دراين مملكت مي خواهيم:

1.     تشكيلات رژيم هاي گذشته ظالمانه بوده، باید تعديل شود

2.     رسميت يافتن مذهب ما

3.     هزاره ها بايد درتصميم گيري ها مملكت شريك باشند. ما مي خواهيم درتصميم گيري ها شريك باشيم[12].

 

چند فراز از سخنان آن بزرگ

چند فراز از سخنان آن بزرگوار را به عنوان نمونه مرورمي كنيم:

1.  مسئله افغانستان وقتي حل مي شود كه اقوام واحزاب درصدد حذف يكديگر نباشند، نه ازنظر اقوام، نه از نظرحزب ونه از نظر مذهب. همه­اي اقوام دراين مملكت بايد برادر وار زندگي كنند ودرمورد سرنوشت شان همه بايد تصميم بگيرند، ارباب ورعيت نباشند. 

2.  ما حقوق همه مردم افغانستان را طبق نفوس وبه تناسب حضور شان درصحنه­اي جهاد مي خواهيم وهمه بايد درتعيين سرنوشت شان سهيم باشند[13].

درمورد حقوق شيعه وهزاره ها مي گويد:

1)    اين مردم بايد حق زيستن وحق تعيين سرنوشت شان را داشته باشند وروي اين مسئله مي ايستيم.

2)  آنها از ما خدمت مي خواهند، جوالي گري مي خواهند، اما نمي خواهند از 29وزارت خانه يك وزارت خانه كليدي را به ما بدهند وازشصت سفير، يك سفيرازمابفرستند.

3)    طرفدار جنگ نيستيم ولي تعهد كرده ايم كه از حقوق شما دفاع كنيم تعهدكرده ايم كه در رابطه با حقوق سياسي ومذهبي شما وارد معامله نشويم.

4)  اينگونه تبليغات را كه ما مخالف سادات هستيم به نفع تشيع وافغانستان نمي دانم، كه كسي كه به نام هزاره، قزلباش، سيد، بلوچ، تاجيك و.. تفرقه بيندازند. از نظر تشكيلاتي مسئول عمومي نظامي ما سيد است، رئيس اركان ما سيد است، سكرتر ودفتر دارمخصوص ما سيد است، از مجموعه 160 نفر اعضاي شوراي مركزي، 40 نفرش سيد است. اگر مسئله شايستگي نباشد از نظر نفوس اين برخلاف مقياس است.

 

2.    ويژگي دوم آن شهيد، متانت ، پايداري در راه هدف ، خودباوري واعتماد به نفس .

ازبس درگوش هاي ما خواندندكه لياقت نداريد، كفايت نداريد، شعورنداريد، درايت سياسي نداريد، براي شما چند متر ريسمان خوب است، ما آنقدر اين حرف ها را شنيديم كه درجان ما نشست وبا خون ما درآميخت وبا گوشت وپوست ما عجين شد، عقول ما بسته شد، استعدادهاي ما از كارافتاد، كالبدهاي ما مانند يك مجسمه­اي بي جان درآمد.

ولي شهيد بزرگوار وبلند انديشه ما، بايك دنيا اعتماد واطمينان گفت: چرا ما دركل اردوي افغانستان يك جنرال نداريم، گويي ديگران ازمادر جنرال به دنيا مي آيند، واقعا چنين نيست اين كار سياست است. شاه محمود خان را كه پدر دموكراسي نام نهاده اند، مكتوب رسمي نوشت كه فرزندان هزاره را دردانشگاه ها وتحصيلات عالي ومكاتب بلند پايه راه ندهيد. مسئله اين طوري است نه اينكه ما استعداد ولياقت نداشته باشيم.

همين بود كه اعتماد را در روح ما تلقين كرد خودباوري را درخون ما تزريق كرد واو كه اراده اش چون كوه بود وعزمش چون آهن وفريادش چون رعد بود، به گونه­اي بود كه هيچ كسي نتوانست دراراده مزاري تزلزلي وارد كند، ولي او دراراده ديگران تزلزل وارد كرد. هيچ كس نتوانست عزم مزاري را سست كند واوعزم ديگران را سست كرد، هيچ كس نتوانست باورمزاري را تغييردهد واو باورديگران را تغييرداد، هيچ كسي غرورمزاري را نتوانست بشكند واوغرورچندين صد ساله­اي زورگويان بدخوي را شكست، پيش هيچ حريفي نرفت وهمه را پيش خود آورد، نه مزاري نه بود وآري مزاري آري. اين است سمبل يك ملت، مظهرعزت وشرف وافتخارمردم.

 

حُرواقعي

شهيد مزاري به راستي يك حر بود حريك آدم ولگرد نيست . حضرت امام صادقB حر را اين گونه تعريف مي نمايد: « اِنَّ الحُرَّحُرَّ فِي جَمِيعِ اَحوالِهِ، إِنُ نابَتهُ نائِبَهٌ صَبَرَلَها وَاِنُ تَداكَت عَلَيها اُلمَصائِبُ لم تَكسِرهُ وان قهر وأسرَ واستبدل بااليسرِ عسرًا[14]» حر درهمه حالات حر است، اگر سيلاب مصائب براو هجوم آورد سرش را سندان صبور مي كند، اگر با هر ضربه­اي كوههايي از مصيبت براو وارد شود، هرگز نشكندش هرچند به بند وبيچارگي اش كشانند وراحتي او را به سختي مبدل نمايند.

امام عليB وقتي خبر شهادت مالك اشتر را شنيد فرمود: « رَحِمَ اللهُ مالِكاً وَما مالِكَ لَوكانَ جَبَلاً لَكانَ فِنداًً وَلوٌكانَ حَجَراً لَكانَ صٌلداً [15]». خدا مالك را رحمت كند، اگر كوه بود، كوه بلند وتك بود، «فند» كوهي است كه از ميان كوهها سربرافراشته واز دورديده مي شود، اگر مالك سنگ بود، ازين سنگ هاي خام وسبك نبود، سنگ خاره وسنگ سخت بود.

 

قله پامير و هیماليا

مزاري(ره) اگر كوه بود، ازين كوه هاي پست وپايين نبود، قله­اي پامير وهیماليا بود، كسي كه يك ملت بيچاره را كه سالها درد ورنج اسارت ومحروميت را كشيده، آزادی و شخصیت بدهد بايد چنين كسي باشد، كه آنها را از اين تنگنا و رنج ومصيبت نجات دهد، مزاري اگر سنگ بود، سنگ خاره بود، اگر توطئه هاي بين المللي نبود، اگر خيانت هاي داخلي نبود، هيچ قدرتي نمي توانست ريسمان به گردن مزاري بياندازد وبازوهاي مزاري را با طناب ببندد.

 

صادق القول

همينكه گفت: افتخاردارم خونم درميان شما ريخته شود، خونش را ريخت همينكه گفت: ديگر نبايد دراين مملكت هزاره بودن ننگ باشد، خود اين لكه­اي ننگ را با خونش بشست، و تاکید کرد آنقدر هزاره بگوئید که ننگ هزاره بودن از میان برود. همينكه گفت: تعهدكرده ام با سرنوشت شما معامله نكنم، معامله نكرد كه هيچ، بلكه خودرا فداي سرنوشت همين مردم كرد.

زبان تملق نداشت وپيش هيچ امير، ملك و ملك الملوكي لب به ستايش نگشود وآنان را مايه سيه روزي وبدبختي مردم مي دانست. چشم طمع نداشت، اگر آفتاب را دردست راستش مي دادي وقمر را در در دست چپش،  ازآرمان بلندش دست برنمي داشت، او احساسات سركوب شده را به جنبش درآورد، مردگان متحرك را زنده كرد، هوش وابتكار ازكار افتاده را بيداركرد واستعداد ها را شكوفا ساخت.

او درشرايطي كه هزاره بودن ننگ بود وهزاره گفتن گناه، مسئله هزاره را مطرح كرد.  ما در مورد هزاره وهزاره شناسي، يك مقاله نداشتيم (چيزي كه گناه باشد كسي آن را نمي نويسد) اما امروز ببينيد وحساب كنيد، كه درمورد جغرافياي هزاره تاريخ هزاره، مذهب هزاره، فرهنگ هزاره وفولكلورهزاره، چه قدركتاب، مقاله، قصه، داستان واشعارنوشته شده است، به اين مي گويند خدمت[16]. ما وقتي اين قلم ها ونوشته ها را مي خوانم تحت تأثيرقرار مي گيرم. خداوند انشاء الله اين استعداد ها را هرچه شكوفا ترسازد.

همه مي دانيد او درچه شرايط وچه جوفكري مسئله­اي حقوق هزاره وفرهنگ هزاره ومذهب آنها را مطرح مي كند؟ زماني كه باميان شكست خورد ودريكي از مجله ها مقاله­اي نوشته شد كه من قسمتي ازآن را براي شما مي خوانم:

با كمال تأسف برخي گروه ها آنچنان شعارملي گرايي وقوم گرايي را تند وداغ وبي قاعده سرمي دادند كه هيچ گونه مجالي براي ظهور وابراز شعارها وقوانين اسلامي باقي نمانده؛ يعني تقدم مليت وقوميت بردين ومذهب درتمامي صحنه هاي سياسي وفرهنگي ونظامي موج مي زد ومذهب درصحنه­اي عمل وشعاراجتماعي كاملا غائب بود. اما ازهمه بيشتر وتندتر، يك جناح ملي گرا وقوم پرست دردرون، شعارملي گرايي وهزاره گرايي را درداخل وخارج كشور به عنوان يك ايدئولوژي مطرح كرده ومي كنند. دريغ وصد دريغ كه شعارهزاره وهزارستان با قلم وزبان بعضي روحانيون انديشمند ودراثر وسوسه هاي خفاشان قوم پرست، درمطبوعات حزبي مطرح وجايگزين شيعه وتشيع گرديد، اما من دريغ مضاعف مي خورم كه ملت ما به جاي بازگشت به فرهنگ اصيل اسلامي وشيعي به سوي شعارها و سنت هاي جاهلي و قومي آهنگ بازگشت مي كنند. دريغ است كه چنگيزخونريز، جايگزين علي وحسين وشعارهزاره وهزارستان، جايگزين تشيع سرخ علوي وحسيني واز همه با لاتر خاك وخون جايگزين خدا[17].

ما درچنين شرائطي بوديم، علماي ما هميشه ما غافلان وجاهلان را نصيحت وموعظت مي فرمودند: كه نگوئيد ازكدام قومم، اين شرك است، كفراست، گناه است،  ولي شهيد مزاري (ره) تاكيد داشت آنچنان هزاره بگوييد، تاننگ هزاره بودن برطرف شود.

3. شخصيت برازنده رهبري: مردم معمولا دراثر خودخواهي كه دارند سعي مي كنند كه درنقاب القاب وعناوين خودرا زينت وآرايش بدهند، بزرگ جلوه كنند وپزبگيرند. عناوين ازقبيل: رهبر، قوماندان، استاد و... يكي از بزرگان ما گفته است كه آيه­اي: واعتصموا بحبل الله ... بسيار مظلوم است. عرض من اين است كه مگر آيات ديگر قرآن بكلي از مظلوميت خارج شده است؟

 ازجمله چيزهايي كه مظلوم اند، عناوين والقاب اند، كه بي رويه درغيرموردش به كاربرده مي شوند. كسي كه سه نفرپيرو ندارد مي گويد: من رهبرم و اگر به او رهبرنگويي ناراحت مي شود. كسي كه پنج كتاب را تا«ايداغ» خوانده، يا يك كمي از ايداغ گذشته، مثلا حافظ شيرازي را تا شهر«ت» خوانده، اگر او را استاد نگويي، شديدا ناراحت مي شود كه من استادم، چرا مرا استاد نمي گويي؟ اين خصيصه­اي بي شخصيت ها است. اما آنهايي كه شخصيت قوي دارند درمورد آنها قضيه كاملا برعكس است.

حضرت اميرمومنانB درحين حكومتش كفش خود را خودش مي دوخت، آن را دردست گرفت وبه ابن عباس نشان داد و پرسيد اين كفش چند مي ارزد؟ گفت هيچ. فرمود: اين امارتي كه بر شما دارم به اندازه­اي اين كفش ارزش ندارد؛ آن زمان ارزش دارد كه عدالت را بر پاي دارم و احقاق حقوق كنم. ‍‍‍ «أَء قَنَعُ مِن نَفسي بِاَن يقالُ هذا اَمِيرُالمؤمِنِينَ؟وَلَم اشارِكهُم فِي مَكِارِه الَدّهِر وَلَم اَكُن لَهُم اُسوَةٌ فِي جُشُوبَهِ اُلعَيشِ؟[18]». آيا به همين بس كنم كه به من اميرالمومنين گويند وآنان درتلخي هاي روزگارشريك نباشم ودرناگواري هاي روزگاربراي شان اسوه نباشم.

 

سخن زيباي صعصعه درمورد رهبري

صعصعه بن صوحان عبدي كه از ياران علي بن ابي طالبB است وشخص بزرگ وسخنوري بود، وقتي حضرت به خلافت رسيد وي گفت: «زَيَّنتَ الخِلافَهَ وَمازانَتكَ وَرَفَعتَها وَما رَفَعتُكَ وَهِيَ اِلَيكَ اَحوَجُ مِنكَ اِلَيها[19]». يا علي خلافت را تو زينت دادي، نه آنكه خلافت ترا زينت داده باشد، توزيبا هستي، چه خليفه باشي يا نباشي، مقام خلافت را تو بالا بردي، مقام توبهر صورت بالا است، خلافت به تو محتاج تراست از آنكه توبه خلافت محتاج باشي. 

 اي مزاري بزرگ، رهبري را تو زينت دادي، نه اينكه رهبري تورا زينت داده باشد، تو رهبرباشي نباشي زيبا هستي، تو همه چيز را زيبا ساختي، رهبري را تو زيبا ساختي، رهبري را تو معنا كردي، رهبري را تو تفسيركردي، براي مدعيان رهبري تو رهبري را آموختي، مقام رهبري را توبالابردي، نه انكه رهبري مقام تو را بالابرده باشد، رهبري به تومحتاج تراست، نه انكه توبه رهبري محتاج باشي.

 

 

 

تناسب بين رهبري ومردم

رئيس، رهبر كه ازآن درعربي به امام تعبير مي شود قائدو... معاني معادل هم دارند وعنوانهاي اعتباري هستند. مثلا رئيس، عنوان اعتباري است كه از رأس گرفته شده؛ رأس كه عضو رئيسه بدن ومركزانديشه وادراكات وعقل انسان است بايد تن را به خوبي اداره كند.

ازشما سئوال مي كنم: آيا ميان سر وتن از هرجهت سنخيت وتشابه وتناسب لازم است يانه؟ شما سريك گاو را دربدن يك انسان بچسپانيد چه ازش درست مي شود؟ (خنده حضار)وسريك انسان را به بدن يك گاو بچسپانيد بازچه ازش درست مي شود؟ يا اينكه سرخيلي بزرگ باشد، مثلا سريك گاو را به بدن يك گنجشك بچسپانيد(خنده شديدحضار) ويا سريك گنجشك را دربدن يك گاو بچسپانيد چه مي شود؟ مسلما كاريكاتور، مسخره درست مي شود.

بين رئيس ومردم، بين رهبر و مردم با يد از هرجهت سنخيت وتناسب باشد كسيكه ازميان مردم نرويده هيچ ريشه و پيوندي با مردم ما ندارد، اوكجا مي تواند كه رهبر مردم باشد؟كسي مي تواند رهبراين مردم شود كه از ميان رنج ها، دردها، آمال وآرزوهاي اين مردم برخواسته باشد و طعم تلخ گرسنگي، بيچارگي، ذلت، محروميت واهانت را با ذرات وجود خود چشيده باشد.

شهيد مزاري(ره) اين چنين بود، اودرزماني كه هيچ كسي درياد غم ودرد مردم نبود وبا كبروناز برمردم وارد مي شد ودو دستش براي بوسيدن مردم آماده بود وبا جيب هاي پراز پول به خانه هاي خود برمي گشتند. شهيد مزاري (ره) سهم امام نمي خورد، درهمين قم درس مي خواند وشهريه را براي خود جايزنمي دانست، زندگي اش خوب بود ولي همه اش در ياد درد و رنج مردم بود و او اصلا درمردم خود ذوب شده بود، او آئينه تمام نماي مردم بود، اومظهرآمال وآرزوهاي مردم وتبلور ارزش ها وافتخارات مردم بود.

۴. ساده زيستي وهمنوايي بامردم: درمسئله ساده زيستي هم رنگي بامردم وي با انكه پول شخصي داشت، پول بيت المال درجيبش بود، ولي به ندرت لباسي ازبازار براي خود تهيه مي كرد يا بعضي ازدوستانش براي ايشان لباسي مي دوخت وآن را مي پوشيد ويا رفقايش كه لباس كهنه­اي خود را نمي پوشيد ودور مي انداخت او آن را مي پوشيد. درهمين تهران وقتي درادارات و وزارت خانه ها مي رفت وتا ساعت سه بعد ازظهر مي ماند، هرگز كسي نديده كه ايشان دربازار نان خورده باشد، مي آمد اطاق ودفترش وپس مانده غذايي را كه برايش مي گذاشتند همان را مي خورد.

 

 

 

امام عليB الگوي شهيد مزاري(ره)

الگوي شهيد مزاري چه كسي است؟ الگو مولايش عليB است كه فرمود: «مَن نَصَبَ نَفسَهُ للِنّاسِ اِماماً فَليَبدءَ بِتَعلِيمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلِيمِ غَيرِهِ وَليَكُنُ تَأدِيبُهُ بِسِيرتِهِ قَبلَ تَأدِیبِه بِلِسِانِهِ وَمعُّلِمُ نَفسِهِ وَمُؤدَّبَها اَحقٌّ بااِلاِجلالِ مِن مُعَّلِمِ النّاسِ وَ مُؤَدّبِهِم[20]» كسي كه خود را براي مردم رهبر مي تراشد اول بايد به آموختن خود بپردازد بعد به آموزش مردم، اول بايد با سيره واخلاق خود مردم را مؤدب كند بعد با زبان. كسي كه به تعليم نفس خود مي پردازد و خود را مؤدب مي سازد، اين سزاوارتر به اجلال است از كسي كه به تعليم وتأديب ديگران مي پردازد، به زبان چيزي مي گويد ولي: چون به خلوت مي رود آن كارديگر مي كند.

انشاءﷲ خسته نشده باشيد، حرف براي گفتن زياد دارم ولي مي فهمم شما را خسته نمي كنم، يك بنده خدا درماه رمضان سحري مي خورد در حالي كه صبح شده بود، همسايه اش گفت كه نخور كه صبح شده است، گفت تا تركدگي خود را تمام نكرده ام مي خورم (خنده حضار) تركدگي من زياد است ولي شما را زود رها مي كنم.

  بلي حضرت عليB درنامه اش به عثمان بن حنيف مي فرمايد: «أَلا وَاَنَّ اِمامَكُم قَد اِكتَفي مِن دُنياهُ بِطِمرَيهِ» من كه امام توهستم فقط دودست لباس دارم«وَمِن طَعمِهِ بِقُرصَيهِ» وازخوردني آن به دو نان جوين خشكيده قناعت كرده ام. امام با اينكه خوب پول داشت وبيت المال دراختيارش بود وهمه چيز داشت آنطوركه مي فرمايد: «لَوشِئِتُ لَاَهتَديتُ اِليَ مُصَفّي هذا العَسَل وَلَبابُ هذا القَمح وَنَسائِجَ هذا لقَزِّ وَلكِن هَيهاتَ أن يَغلِبَني هَوايَ وَ یَقُودَنی جَشَعی اِلي تَخِيّر الاطَعَمَهِ وَلَعَلّ بااِلحِجازِ وَاَليَمامَهِ مَن لا طَمَعَ لَه بِالقُرصِ وَلا عَهدَ لَهُ بِالشَّبِعِ[21]» اگر خواسته باشم به اين عسل خالص ومغزگندم وبافته هاي ابريشمي دست رسي پيدا مي كنم، ولي بعيد است هوا وهوس مرا به خوردني هاي خوش طعم بكشاند؛ زيرا كساني هستند كه در زندگي خود روي سيري را نديده ومعناي سيري را نفهميده ونان سير نخورده وبا شكم گرسنه وجگرهاي تفديده مي خوابند.

«فَوَاللهِ ماكَنَزتُ مِن دُنياهُ تِبراً». ازين دنياي شما درهم وديناري انباشته نكردم «وَلا مِن غَنائِمِها وَفرُاً». ونه ازمال غنيمت چيزي براي خود اندوختم  «وَما اَعدَدتُ لِبالِ ثَوبي طِمراً» براي اين لباس كهنه ام يك بدل شويي تهيه نكرده ام «وَلا حُزتُ مِن اَرضِها شِبراً[22]». واز زمين متعلق به شما چيزي براي خود اختصاص نداده ام.

شهيد مزاري(ره) چنين بود؛ همه چيز دراختيارش بود، نه زمين خريد، نه خانه وآپارتمان آباد كرد، نه شهرک و مارکیت های تجارتی، نه موتر لوكس، نه كش وفشي ونه تشريفاتي وهكذا فافهم وتأمل جيدا[23].

 

سخن بزرگ از شخصيت بزرگ

انسان درسخن خود تجلي مي كند، آن چنان كه خدا درسخن خود تجلي كرده وظاهر شده است كسي كه بزرگ است سخنش نيز بزرگ است . مي گويند: «كَلامُ الملُوكِ مُلُوكُ الكَلامِ عاداتُ السّاداتِ، ساداتُ العاداتِ[24]» كلام ملوك وپادشاهان، ملوك وپادشاه سخنان است. منظوراز ملك آنهايي هستند كه بردل حكم مي رانند، نه اين كيسه هاي شهوت وانبان هاي پراز مدفوع وآروغ.

من به يك كلمه قصارآن بزرگ مي پردازم واز قلم بدستان ومتفكرين خود يك خواهش دارم كه درمورد سخنان آن بزرگوار شرح بنويسند، زيرا كه آن سخنان شايسته­اي شرح است، همينكه آن جناب گفت: شعارها مذهبي عملكرد ها نژادي. شما وانصاف شما برويد ببينيد، همين هاي كه آنقدرخود  را دلسوز به دين و مذهب قلمداد مي كنند فتوا هاي شان پيش از پيش آماده شده است، به محض سخني برخلاف ميل منافع شان گفته شود، فورا فتوايي را امضا وصادرمي كنند همين ها را خوب ازنزديك ببينيد، همين هاچه قدر به مذهب عمل مي كنند؟ آيا اينها هيچ نژادي وقومي عمل نمي كنند؟

 

اعتراف به عجز

تشكر مي كنم از اين حوصله­اي شما، اگر شمارا خسته كرده باشم مرا ببخشيد، ولي اعتراف مي كنم كه من با اين بضاعت مزجات نمي توانم، شخصيت شهيد مزاري(ره) را آنطوري كه هست براي شما معرفي كنم.

 

جانشينان واقعي مزاري(ره) شماييد

واين اعتراف را مي كنم كه جانشينان اصلي شهيد مزاري(ره) شما هستيد، بي طمع، بي توقع، شب وروز مي دويد كه يك مراسم خوبي را لا اقل برگذاركنيد، اين جوان ها اصلا مزاري را نديده، فقط عكس اورا ديده اند، ولي بايك عشق گدازان براي ادامه­اي راه مزاري شهيد، تلاش مي كنند.

 

 

چند تذكر

مسئله اول؛  مسئله فاجعه بار كوچي است، دوسال مي شود كه با كمال تأسف وباكمال درد وافسوس مردم ما دردفاع ازمال وناموس وخانه وزمين خود مورد هجوم قرارگرفته وبي گناه كشته وشهيد مي شوند. ما به دولت مي گوييم: گويي؛ كه لذت مي بريد كه كوچي ها هزاره ها را بكشد وهزاره كوچي را، آيا اين درست است؟ چرا مسئله را حل نمي كند؟ با آنكه قدرت برحل آن داري؛ ترس آن مي رود كه دوماه بعد دوباره اين فاجعه تكرارشود.

مسئله دوم؛ به نخبگان ورهبران خود وبه موسفيدان خود مي گوييم، آيا وقت آن نرسيده كه به مصالح ومنافع مردم فكر كنيد نه منافع شخصي، يك تصميم لازم را اتخاذكنيد، تاكي اين مردم به بهانه هاي مختلف زير پا شوند؟ آواره شوند، كشته شوند تابه كي؟ اگر شما دريك راه روان باشيد ماهم دريك راه روان خواهيم بود، اگر شما درچند راه روان باشيد ما هم درچند راه روانيم، به خاطر خدا منسجم شويد، متحد شويد. يك راه هاي حل اساسي بسنجيد. و خود را «ارباب متفرقون» درست نکنید.

مسئله سوم؛ انتخابات نزديك است ما الا ولابد بايد درپاي صندوق هاي رأي حضورپيدا كنيم، اين يك تكليف است يك وظيفه است اگر حضورپيدا نكنيم خيانت كرده ايم، شما نخبگان وخوبان بياييد مصالح ومنافع مردم را درنظربگيريد يك نفري كه نسبت به ديگران خوب تر به نظر مي رسد وچند صباحي گذاره مردم با او مي شود بگوييد كه مردم به او رأي بدهند. اگر شما متحد نمي شويد بياييد كه ما خود اين كار را كنيم. ما به عنوان يك كتله بزرگ، يك قوم بزرگ، ازميان پنج شش مليون، نصف جمعيت ما واجد شرايط رأي دهي است، رأي را ما مردم مي دهيم، و طبل أنارجل را ديگران سر مي دهند. درميان ما خوبان، عقلا ومتفكرين ودورانديشان وجود دارند اينهايي كه خودرا كانديداكرده اند كساني نيستندكه كسي اينها را نشناسند، بالاخره مردم اينها را مي شناسند، سابقه شان را مي شناسند، لاحقه شان را مي شناسند، طرزتفكرشان را مي شناسند، آن طورآدمي كه كاملا ايده آل باشد فكرنكنم كه پيدا شود.

بالاخره ازميان چند كس همان را كه ما وشما تشخيص داده مي توانيم همانكه يك چند صباحي  با او بتوانيم زندگي گذاره كنيم بياييد به همان راي دهيم. اين يك وظيفه وتكليف است نبايد پراكنده شويم.

خدا شما را اجردهد، مزاري بزرگ (ره) حق بزرگي به گردن ما و شما دارد هرگاه يك فاتحه مي خوانيد بياييد يك فاتحه براي شهيد مزاري(ره) هم بخوانيد. ويا اورا درثواب فاتحه­اي خود شريك نماييد، خدابخيل نيست، يك فاتحه را اگر به نيت يك نفربخوانيد، يك ثواب دارد واگربه نيت يك ملياردنفربخوانيد يك مليارد ثواب دارد، بدون آنكه ثواب ديگران كم شود. وعاظ و روضه خوانها و مداحهاي ما، هرگاه صلواتي مي فرستند، يك صلوات براي شادي روح شهيد مزاري(ره) هم بفرستند، تا به صورت يك فرهنگ درآيد، تاهنوز غفلت كرده ايم نبايد غفلت خود را ادامه دهيم.       والسلام.

 

پاورقي



[1] ـ درسال 85 ايام سالگرد شهيد مزاري(ره) كه مصادف با اربعين و28صفربود، حقيردرهرات بودم ومي ديدم كه مردم سراز پانشناخته، بريده از قوميت وگروه، همه برخواسته بودند وسعي مي كردند مراسم با شكوهي سالگرد رهبرشهيد(ره) را برگذاركنند، انصافا مراسم بسيار باشكوهي به همت آنان برگذارشده بود، ولي با تأسف كسي كه براي سخنراني ـ با طمراق تمام ودرميان استقبال كنندگاني كه با بيش ازسيصد موترازميدان هوايي اسكورت شده بود ـ در جايگاه قرارگرفت، چنان دورازموضوع وبي مزه وسست سخنراني كرد كه ارزش شركت درمراسم را نداشت وعطش مردم فرو نه نشست وروي احساسات مردم خاك پاشيده شد. آري هربرنامه­اي كه تشريفاتي مي شود وكاربه اهلش سپرده نمي شود نتيجه­اي جزاين نخواهد داشت.

[2] ـ سوره طه، 41

[3] ـ سوره طه، 39

[4] ـ برادر فاضل وبا ذوق جناب آقاي اعتمادي چه خوش سروده است: چه مي شد سالهاي درد مي ماند ـ كبوتر با خزان زرد مي ماند ـ ميان اين همه آدم نماها ـ يكي مي ماند اما مرد مي ماند.

[5] ـ سوره ص، 26

[6] ـ احياي هويت ، ص 38 ـ39

[7] ـ سوره حديد، 10

[8] ـ سوره توبه، 100

[9] ـ نهج البلاغه ، نامه 10

[10] ـ همان ، نامه 6

[11] ـ همان ، نامه 9

[12] ـ يعني انكه اگر تنها حق مسلم مارا مي دهند كافي نيست بلكه بايد درهمه تصميم گيري ها شريك باشيم وهيچ كاري اين مملكت بدون مشورت ومصلحت ما نباشد . درآن روز ها اصلا كسي اين مسايل را نمي فهميد ، چه برسد به آنكه آن را بگويد.

[13] ـ معناي عدالت اجتماعي همين كه همه اقوام ساكن دركشور ،درهر زمينه اي به حقوق خود برسند وانحصار ازميان برود.

[14] ـ بحار الانوار، ج 82 ص139

[15] ـ نهج البلاغه ، قصار443

[16] ـ اين همه كتاب، نوشته واثارقلمي وهنري ميراث فرهنگي وتاريخي بسيار پربها وارزشمندي است براي نسل هاي بعدي .

[17] ـ مجله امين، سال اول ، شماره 5ـ6، ميزان وعقرب ، ص 38

[18] ـ نهج البلاغه ،نامه به عثمان بن حنيف

[19] ـ بيست گفتار، شهيد مطهري، ص

[20] ـ نهج البلاغه ، كلمات قصار، 73

[21] ـ همان، نامه به عثمان بن حنيف

[22] ـ همان

[23] ـ درآن زمانيكه  كفايه مي خواندم استادان مي مي گفتند (فافهم)اكر تنها ذكر شود بايد وجهي برايش آورده شود ولي اگر فافهم  وتأمل، همراي جيدا همرا باشد وجه آن روشن است.  وقتي ملت، ماركيت هاي مملو ازاجناس خارجي پيشرفته، شهرك هاي زيبا، آپارتمان هاي چندين طبق، مجهز، با پيشرفته ترين وسائل زندگي؛ كه درميان خانه هاي گلي وكلوخي ازدورنمايان هستند، املاك وزمين ها، نشستن روي سفره هاي رنگين وننگين وبالاخره كبر وناز مدعيان رهبري افغانستان را مي بينند؛ حتما اين سئوال براي شان بهوجود مي آيد كه اين خوان يغما واين همه سرمايه را از كجاكرديد؟ وضعيت زندگي سابق تان را همه ميدانند. باتوجه به انكه اكثريت اينها درراه انقلاب، بيني بزغاله اش هم خون نشده است. نوش جان شان باد. كه از خون هزاران شهيد واشك هزاران بيوه ويتيم ودرد وحسرت هزاران آواره ودربدر، به نان ونوايي رسيدند ومال ومقام كسب كردند ودرعين حال مردم را مديون خود ميدانند. اينجا است كه ما بايد به ارزش وصداقت آن پيشواي صادق وفداكارپي ببريم.

[24] ـ مختصر المعاني ، علم بيان وبديع

 

 
3 4
c2   c1
  سایت دوست یابی در جهان
شبکه دوستی ،آشنایی
Friendrule is a free Social community Network
Join this community now.
www.friendrule.com

 

 

لنکستان سایت افغانستان قمت عرضهای جهان خاطرات و تجربه  شما درباره بامیان و بند امیر ورزش و المپک 2008 آدرس سفارت های افغانستان نمایش تلویزیونهای جهان
مقاله های علمی واسلامی   دروطن چه میگزرد   افغانهای آواره ازوطن   قانون پناهندگی دریونان   مجتمع فرهنگی نور درآتن   نقشه جهان و افغانستان   مسجد افغانهادر یونان
                         
آقای بشرودوست   دوستیابی افغانی   پامیر نیت ورک   آفغان بلاگ سرویس   آفعان بلاگ   شبکه دوست یابی   فرهاد دریا در آتن
 
   

check web page

 

Copyright © 2007-2008 by Afghan Refugee in Greece